محل کنونی شما: پای درس استاد
 
 
 
 
 
 

پای درس استاد

خانواده آسمانی،جلسه 294 ، 93/05/02

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

 

مروری بر گذشته

به مدد پروردگار متعال تا کنون هشت دستورالعمل از سفارشات حضرت علی بن موسی الرضا «علیه السلام» را پیرامون سبکِ زندگی که مشتمل بر مباحث زیر بود، مورد بررسی قرار دادیم؛

1- سلام

2- شیطان

3- صداقت

4- امانت داری

5- سکوت (زبان و آفاتِ آن)

6- ترک جدال

7- دیدار و ملاقات با یکدیگر

8- قُرب به معصومین «علیهم السلام»؛ (که البته این مرحله، نتیجه‌ی وضعیِ رعایتِ 7 مرحله‌ی قبلی می‌باشد.)

در این جلسه به بررسی بخش نهمِ وصایای امام رضا «علیه السلام» به شیعیان خواهیم پرداخت، البته ذکر این نکته الزامی است که این بخش در حرکت انسان به سمت هدف خلقت، بخشی بسیار مهم و کلیدی است و رعایت آن، اجتناب‌ناپذیر می‌باشد.

بخش نهم؛ ترک درگیری و اختلاف

«و لا یشتغلوا أنفسهم بتمزیغ بعضهم بعضا»؛ توصیه می‌کنم که شیعیان خود را به دشمنی با یکدیگر مشغول نکنند. تمزیغ در لغت به معنای دریدن و پاره کردن است. خشونت‌ها، عصبانیت‌ها، حسادت‌ها، بدبینی‌ها، شهوت‌ها و... انسان‌ها را به دشمنی با یکدیگر وادار کرده و آنها را در مقابل هم قرار می‌دهند. پرهیز از دشمنی، به قدری در تعالیم اسلامی مهم و کلیدی است که امام رضا «علیه السلام» بلافاصله پس از این توصیه، انسان‌هایی را که اهل خصومت و درگیری‌اند، نفرین می‌نماید.

برای توجیهِ جایگاه مهمِ ترکِ تمزیغ در سیر تکاملیِ انسان، ابتدا لازم است یک مسئله‌ی اجتماعی بسیار مهم را به نام وحدت و همدلی شناخته و خوب درک کنیم.

رحمت و وحدت؛ ریشه‌ی جذب خیرات و برکات الهی

اساساً در مسیر تکاملی انسان، ریشه‌ی جذب تمام خیرات و برکات الهی، وحدت، همدلی و مهربانی است. در مباحث توحیدی آموختیم که در مراتب اسماء خداوند، اولین اسمی که پس از «الله» صادر می‌شود، اسم رحمان است. «رحمان» پس از «الله»، سلطان اسماء الهی بوده و تمام اسماء خداوند از اسم رحمانِ او سرچشمه می‌گیرند.

بنابراین می‌توان گفت که تمامِ آفرینش و اداره‌ی نظام خلقت، براساس رحمت الهی صورت می‌پذیرد.

فراموش نکنیم که برای دریافت هر کدام از اسماء الهی در مسیر تشبّه و قرب به پروردگار، اولین قدم، جذب اسم شریف رحمان است. اگر عصبانیت، پرخاشگری، درندگی، زودرنجی، حساسیت، تکبر، خودبینی و... بر قلبِ کسی حاکم شود، انسان از رحمت خارج شده، و نه تنها به رشد و تعالی نمی‌رسد، بلکه لحظه به لحظه از سنخیّت و شباهت به خداوند دور شده و هیچ پیشرفتی در او حاصل نمی‌گردد.

از دیدگاه اسلام، حتی جهاد هم ریشه‌ی رحمانی دارد، درست مانند تنبیه‌های والدین که تنها برای تربیت فرزند بوده و هیچ تفاوتی با بوسه و نوازشِ آنان ندارد.

خوب است بدانیم که اگر قوه‌ی غضبِ انسان به غیر از مسیر رحمت فعال گردد، انسان باطنی حیوانی و درنده یافته، و از باطن انسانی خارج می‌گردد به طوری که حرکت او به سمتِ قُرب به پروردگار مختل می‌شود.

در دعای جوشن کبیر خداوند را این‌گونه خطاب می‌کنیم؛ «یا من سبقَت رحمتَه غَضَبُه؛ ای کسی که رحمتت بر غضبت پیشی گرفته است.» غضبِ ما نیز به عنوان خلیفه‌ی خداوند در زمین، باید تحت تربیت رحمت‌مان باشد. به طوری که تنها برای رضای او به خشم بیاییم نه برای تخلیه‌ی نفس‌مان.

تمام نکبت‌ها، جنگ‌ها، طلاق‌ها، خودکشی‌ها و... در جوامع گوناگون، نمودی از میزان خشونت در آنان است. هر چه سطح خشونت در جامعه‌ای کمتر شده و بر میزان رحمت افراد آن نسبت به یکدیگر افزوده گردد، آن جامعه به خیرات بالاتری نایل خواهند شد. اگر نگاه انسان‌ها به هم، طبق قاعده‌ی «هو أنت» و بر اساس رحمت و مهربانی نسبت به همدیگر باشد، قطعاً غالب مشکلات آن جامعه از بین رفته و مردم در آرامشی بهشتی خواهند زیست.

علت حرام بودن گناهانی که با تعرّض به حریمِ دیگران همراه می‌باشند (غیبت، تجسّس، تهمت، پرخاشگری و ...) آن است که اولاً در نظام فردی به رحمتِ انسان آسیب زده و او را از مسیر قرب دور می‌سازد. ثانیاً وحدت و همدلی جامعه را مختل نموده و آرامش و نشاط را از آن سلب می‌نماید.

حفاظت از همدلی و وحدت جامعه، به قدری حائز اهمیت است که علت اصلی غیبت امام زمان «علیه السلام»، عدم وجود وحدت و همدلی در جوامع مسلمان، معرفی شده است.

وحدت و آثار آن از نگاه قرآن

قرآن کریم، آثار عنایت و رحمت خداوند به مسلمانان را ایجاد وحدت و همدلی در میان آنان معرفی می‌نماید.

- «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا، واذکروا نعمه الله علیکم، اذا کنتم اعداءً، فالّف بین قلوبکم، فأصبحتم بنعمه اخواناً، و کنتم علی شفا حفره من النّار، فانقذکم منها، کذلک یبین الله لکم آیاته، لعلّکم تهتدون» (سوره آل عمران آیه 103)

- و همگی به رشته‌ی دین خداوند چنگ زده و به راههای متفرق نروید و به یاد آورید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید، خداوند در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند، همه برادر دینی یکدیگر شدید، در صورتی که در پرتگاه آتش بودید و خداوند شما را نجات داد. و خداوند به این مرتبه از وضوح و کمال آیاتش را برای شما بیان می‌کند، باشد که به مقام سعادت، هدایت شوید.

طبق این آیه، اختلافات و درگیری‌ها، سقوط در پرتگاه آتش است. بنابراین فعال شدن قوّه‌ی غضب و از میان رفتن رحمتِ انسان، او را به قعر جهنم سقوط خواهد داد. آنچه که مورد نظر و رضای خداوند است، الفت و وحدت میان انسان‌هاست، که باید هر کس به اندازه‌ی وُسعِ نفس خود در حفظ این وحدت و مهربانی بکوشد. به‌گونه‌ای که اگر در اختلافی، حتی حق هم با او بود، کوتاه بیاید و از این وحدت، چونان ناموسِ ارزشمندی حفاظت کند. «الفتنه اکبرُ من القتل»

باید هوشیارانه از حریمِ دل‌مان مراقبت کنیم، تا نکند دلمان نسبت به کسی بدبین شده و یا کینه‌ای جذب کند که اگر این اتفاق، واقع شود، بازنده‌ی اصلیِ این ماجرا، خودِ ما خواهیم بود.

هر جا که بوی حسادت، رقابت، کینه، اختلاف، درگیری و... می‌آید، جهنمی برپاست، باید به سرعت خود را از آن آتش دور کنیم.

یادمان باشد که اگر نتوانیم با خویشتن‌داری، جهالت‌های انسان‌های جاهل را از خود دور نماییم و به جدال و عصبانیت و کینه و... مبتلا شویم، تمام نورانیت و قدرت خود را از دست خواهیم داد.

این نکته‌ی اساسی را چه در زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی خود فراموش نکنیم که اختلاف، منشأ تمام جهنم‌هاست؛ همان‌گونه که رحمت، منشأ تمام خیرات و کمالات است. آنچه که می‌تواند اسم‌هایی که انسان از خداوند تبارک و تعالی جذب نموده، از بین ببرد و او را فلج و ناتوان کند، خشونت، درگیری و اختلاف است. خداوند در این آیه، محور وحدت مسلمانان را حبل‌الله معرفی می‌نماید. محور وحدت در گروه‌های مختلف می‌تواند متفاوت باشد مثل (ملیت، زبان، دین و ...). اما آنچه را که خداوند محور وحدت تمام انسانها می‌داند چیزی است که همه‌ی آنان در آن مشترک‌اند؛ «لا اله الا الله» اساساً همه‌ی انسان‌ها فطرتاً عاشقِ کمال مطلق‌اند و بر پایه‌ی لا اله ‌الا الله خلق شده‌اند. شعار اصلی تمام ادیان و شعار فطری تمام انسان‌ها، لا اله الا الله است. «واعتصموا بحبل الله جمیعاً...» همگی حولِ محور «الله» متحد شوید و به واسطه‌ی این حبلِ قدرتمند، جاودانه و شکست‌ناپذیر از تاریکی تا نور هدایت شوید.

هم قرآن و هم پیامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» دو مصداق برای حبل الله معرفی می‌نماید؛ قرآن و عترت.

نکته‌ی ظریف مستتر در این آیه، هدایتی است که به دنبال چنگ زدن به حبل الله برای انسان رخ می‌دهد؛ «کذلک یبیّن الله لکم آیاته، لعلّکم تهتدون».

توجه به محور وحدت و اصالت دادن به آن، سبب جذب رحمت و برکت خداوند شده و راه هدایت بر او باز می‌شود، به طوری که اگر انسان، تمام مسیرهای علمی و معنوی را طی کند، اما به اصل رحمت و وحدت توجهی نداشته باشد، قطعاً گمراه خواهد شد.

اگر پدر و مادری در خانواده، سعی در حفظ وحدت اعضاء آن نداشته باشند، رحمت پروردگار را جذب ننموده و به هدایت نخواهند رسید، چرا که رمز سعادت و سلامتِ یک خانواده حفظ وحدت در آن است. مَحال است کسی با روحیه‌ی فتنه‌انگیزی و درگیری هدایت شود و یا بتواند دیگران را هدایت کند.

اهل بیت «علیهم السلام» نیز همواره بر حفظ وحدت جوامع اسلامی تأکید داشته‌اند و با هوشیاریِ کامل از اختلاف‌انگیزی میان مسلمانان ممانعت می‌نمودند.

پس، از آتش اختلاف و درگیری فاصله بگیریم تا نفسمان به این آتش خانمان سوز، مبتلا نگردد.

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

غم و شادی ،جلسه 28 ، 93/03/31

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

 

غم‌های مولّد شادی

غم انسان‌های دیگر و اهتمام برای رفع آنها

آموختیم که یک انسان عاقل، کسی است که بتواند غم‌ها و شادی‌هایش را به گونه‌ای مدیریت نماید که اساساً بسیاری از غم‌ها، توانِ نفوذ در درون او را نداشته باشند. انسان به چنین مدیریتی نخواهد رسید مگر با تغذیه و تقویت بخش فوق عقلانیِ خویش. با چنین روندی غم‌های بخش‌های پایینی، دیگر نمی‌توانند اضطراب، پژمردگی و حقارت را بر وجودِ انسان مستولی نمایند، بلکه بالعکس او را در جهت کسب عزّت، قدرت، شادی و آرامش پیش خواهند بُرد.

یکی از غم‌هایی که موجب تقویت بخش فوق عقلانی و رشد انسانیِ ما می‌باشد و می‌تواند حجم عظیمی از شادی و آرامش را در درون انسان تولید نماید، غم انسان‌های دیگر و اهتمام برای رفع غمها و گرفتاری‌های آنان است. اینکه انسان بتواند دیگران را دوست بدارد، در غم‌هایش شریک باشد و برای رفع غم‌ها و مصائب ایشان تلاش نماید، او را از درجا زدن رهانیده و به سیّالیت و جریان‌دار بودن می‌رساند.

مرداب به رود گفت؛ چه کردی که زلالی؟                      رود گفت: گذشتم...

پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من أصبح و لم یهتمّ بامور المسلمین، فلیس بمسلم؛ کسی که صبح کند و همّی برای رفع امورات مسلمانان ندارد، مسلمان نیست.»

اگر انسان عمر و زحمات عمر خود را تنها معطوفِ زندگی خویش نماید، به‌گونه‌ای که دیگر انسان‌ها برای او اهمیتی نداشته باشند، حتماً درجا زده و به رشدِ انسانی خوبی نخواهد رسید. حتی پیشرفت‌های بخش‌های پایینیِ او نیز، بر اضطراب و پژمردگی‌اش خواهد افزود.

اما زمانی که انسان، خود را در غم انسان‌های دیگر شریک نموده و برای رفع آنها، تلاش می‌کند، به «الله» شبیه‌تر و نزدیک‌تر می‌گردد. چنین انسانی در عینِ حضور در زمین، با «الله» پیوند برقرار نموده و از دایره‌ی زمین و تعلقاتش خارج می‌شود و به سببِ این پیوند، به قدرت و شادی می‌رسد. او به واسطه‌ی بدن خود در زمین، به ایفای نقش‌های باشگاهی‌اش که ربّ عظیمش برای او تدارک دیده‌، می‌پردازد. اما بخش الهی او در عینِ زندگی در زمین، در کنار «الله» شاد و آرام است. زیرا او آموخته است تا از دریچه‌ی چشمانِ «الله» به انسان‌های دیگر بنگرد و مانند «الله» غم تمام انسان‌های دیگر را به دوش بکشد و به این ترتیب از پوسته‌ی خودمحوریِ طبیعی درآمده و به اندازه‌ی «الله» بزرگ و بزرگ‌تر شود. چنین کسی، نه تنها در رقابت‌ها و چشم و هم‌چشمی‌های دنیایی وارد نمی‌شود بلکه از دیدن رفاه دیگران شاد شده و لذت می‌برد. روح علوّ هرگز در چنین انسانی راه نمی‌یابد، او نه تنها از اینکه برتر از دیگران باشد لذت نمی‌برد، بلکه دیگر انسان‌ها را در تمام لذات و دارایی‌های خود سهیم می‌‌کند و از سرمایه‌های وجودی خویش در اختیار دیگران قرار می‌دهد تا بتواند غمی از غم‌های آنان را بزداید.

طبق قاعده‌ی «هو أنت» که در گذشته آموختیم، می‌دانیم که عشق به انسان‌های دیگر و اهتمام به اموراتِ آنها، در حقیقت عشق به خودِ حقیقی‌مان و اهتمام در جهت رشد آن است. چنین نگاهی اساساً تمام رقابت‌های بخش‌های پایینی را بی‌اعتبار نموده و تلاش‌های انسان را منحصر به رشد بخش الهی‌اش می‌نماید. فراموش نکنیم که رقابت‌های بخش الهی (فوق عقلانی) نه موجب علوّ و برتری‌جویی است و نه به تحقیرِ کسی خواهد انجامید، زیرا انسانی که وارد عرصه‌ی رقابت‌های فوق عقلانی می‌شود، حتی در نمازش نیز «با دیگران» به ملاقات خداوند رفته و تمام آنچه را که از خداوند طلب می‌کند، برای همه‌ی انسان‌ها می‌خواهد؛ «ایّاک نعبد و ایّاک نستعین، اهدنا الصراط المستقیم»

او بسیار خوب می‌داند زمانی به ثروت‌های فوق عقلانی خواهد رسید که به تنهایی به ملاقات معشوقش نرود.

 

چند نمونه از غم‌ها برای دیگران، در دعاهای مخصوصِ ماه رمضان

نوع خواسته‌های یک انسان حقیقی در دعاهای ماه مبارک رمضان، کاملاً از جنس خواسته‌های فوق عقلانی است. زیرا ماه رمضان، ماه تعطیلیِ بخش‌های پایینی و ضیافتی عظیم تنها برای بخش فوق عقلانی است.

ما برآنیم که به چند دعا از دعاهای ماه رمضان، نگاهیِ اجمالی داشته و ارزشِ غم خوردن برای دیگران و اهتمام برای رفع آنها را از دریچه‌ی این دعاها بررسی نماییم.

این دعاها، اصل و ریشه‌ی انسان، و همچنین هدف‌ها و آرمان‌های یک انسان حقیقی را برای ما به تصویر می‌کشند تا بدین وسیله قیمتِ حقیقی خود را شناخته و به همان اندازه خود را با شرافت ببینیم. کسی که بتواند حقیقتاً و صادقانه به «لا اله الا الله» برسد، به وسعت «الله» (معشوقش) بزرگ شده و شرافت می‌یابد.

 

دعای اول؛ اللهم أدخل علی أهل القبور السرور...

در روایات آمده است که اگر کسی این دعا را بخواند، گناهان گذشته، حال و آینده‌ی او آمرزیده می‌شود. اما به راستی چگونه خواندن یک دعا می‌تواند چنین تأثیر شگرفی در نفس انسان داشته باشد؟

در پاسخ باید گفت که این دعا به قدری به نفس انسان وسعت می‌بخشد که آن را از طبیعت خارج نموده و تا تشبّه به «الله» پیش می‌برد. کسی که حقیقتاً این دعا را بخواند و بخواهد، دیگر درگیر زمین باقی نمی‌ماند، بلکه به عنوان یکی از شئون خداوند، آن‌قدر بزرگ می‌شود که دیگر دنیا و شئوناتِ آن نمی‌تواند او را به حقارت بکشاند. اساساً چنین کسی روز به روز در حال رسیدن به اشتداد وجودی و بزرگتر شدن نفسش می‌باشد، بنابراین هیچ گناهی نمی‌تواند او را زمین‌گیر نماید. در این صورت گناه بر نفس چنین انسانی بی‌تأثیر بوده و نفس او دائم در حال حرکت به سمت تقرب و تشبّه به پروردگارش می‌باشد. از همین رو هیچ گناه و لکه‌ی تاریکی در نفس او از گذشته، حال و آینده باقی نخواهد ماند.

علاوه بر این، این دعا انسان را با بزرگترین رحم وجودی در زمین آشنا نموده و به ارتباط با او فرا می‌خواند. از آنجایی که باطن ماه رمضان، رسیدن به متخصص معصوم (الگوی حقیقی انسانها) و ارتباط با اوست، اگر کسی تصمیم دارد به باطنِ این ماه راه یافته و به حقیقتِ مهمانی دست یابد، باید با امام معصوم زمانِ خود وارد این ماه شده و با او از این ضیافت خارج گردد. بنابراین برای شرکت در یک مهمانی با شکوه که خداوند میزبانِ آن است، اتصال به کسی که در این مهمانی شریف‌ترین و عزیزترین مهمان است، انسان را مشمولِ تشریفاتِ بالاتر و رسیدن به لذت‌ها و حظّ‌های عمیق‌تری می‌کند. به این دعا بعد از هر نماز در ماه مبارک رمضان توصیه می‌گردد.

اللهم أدخل علی اهل القبور السرور: انسان به محض آغاز دعا، از زمین خارج شده و با برزخیان ملاقات می‌کند. او نگرانیِ خود را برای کسانی که از دنیا خارج شده‌اند اما تولدِ سالمی به برزخ نداشته‌اند، در قالب این جمله بیان می‌کند و برای تمام برزخیان از خداوند شادی طلب می‌نماید. او با چنین دعایی، به حقیقت دو اسم از اسماء پروردگار به نام عفوّ و غفور نزدیک‌تر می‌شود.

چنین کسی، آرام آرام برای شب‌های قدر آماده شده و می‌تواند در این شب‌ها معادل قَدَرِ میلیونها انسان را به تنهایی دریافت نماید. زیرا او تنها به قَدَرِ خودش فکر نمی‌کند، بلکه به وسعت میلیاردها انسان با خداوند ملاقات نموده و درخواست می‌کند. البته فراموش نکنیم که شرط تحقق تمام این اتفاقات مبارک در انسان به واسطه‌ی این دعا، صدق اوست. برای دوستیِ با خدا، ابتدا باید صادق بود. اولین قدم برای صدق نیز آن است که بتوانی خودت و گناهان گذشته‌ات را ببخشی و دیگر تنها به محبتِ خداوند فکر کنی. قلبی که سرشار از کینه‌ی خود ودیگران است، به حقیقتِ این دعا راه نمی‌یابد.

اللهم أغنِ کلّ فقیر: او فقر را برای هیچ انسانی در عالم نمی‌پسندد، و فقرِ انسان‌ها آزارش می‌دهد، لذا از خداوند برای همه‌ی انسانها بی‌نیازی می‌طلبد. چنین کسی اگر در طلب این دعا صادق باشد. در سبک زندگی خویش نیز اهل خیر بوده و درست مثل «الله»، انسان‌های بسیاری از سفره‌ی وجودش روزی می‌خورند. این روزی رساندن به دیگران می‌تواند از هر کدام از کمالات حسی، حیوانی، علمی و فوق عقلانی باشد. او به تناسبِ این‌که جنسِ نیاز دیگران مربوط به کدام دسته از این کمالات است، به یاری‌شان خواهد شتافت؛ کمک‌های مالی، اجتماعی، درمانی، مشاوره و یا کمک فوق عقلانی به کسانی که در ارتباطشان با غیب دچار مشکل شده‌اند، از نمونه‌های این روزی رساندن‌هاست.

اللهم أشبِع کلّ جائع: تمام موجودات عالم برای او موضوعیّت داشته و از گرسنگیِ آنان هراسان است. در روایات داریم که اگر انسان از کنار حیوان گرسنه و یا گیاه تشنه‌ای بی‌تفاوت رد شود، گرفتار جهنم خواهد شد.

لذا برای آن‌که موجودی در زمین گرسنه نماند، دست به دعا بر می‌دارد.

اللهم أکسُ کلّ عُریان: فراموش نکنیم که یک چشمه تا زمانی خواهد جوشید که از آن آب بردارند. در تمام بخش‌های پنج‌گانه‌ی وجود انسان نیز، مثالِ چشمه صادق است. هر چه انسان از هر کدام از این 5 بخش، برای دیگران بیشتر هزینه نموده و خروجیِ بیشتری داشته باشد، ورودی‌ها و دریافت‌های او نیز از «الله» بیشتر خواهد شد. به عنوان مثال هرچه انسان، احساسِ بیشتری به پای دیگران بریزد، خود به بالاترین درجات محبت دست خواهد یافت. هرچه از اموالش برای نیازمندان بیشتر هزینه نماید، روزی بیشتری در سفره‌ی او قرار خواهد گرفت و... زمانی که خداوند بنده‌ای را در حال نزدیک شدن و تشبّه به خود و روزی رساندن به دیگران می‌یابد، دامنه‌ی روزی او را در تمام بخش‌های وجودی‌اش وسیع‌تر می‌کند تا بهتر و راحت‌تر به دیگران خیر برساند.

از این رو می‌توان گفت که هر چه خروجی‌های انسان بیشتر باشد، شباهت او به «الله» نیز بیشتر خواهد شد.

آنچه که مانع انسان از خروجی‌های خوبِ او می‌گردد، ترس او از هزینه کردن از تمام پنج‌ بخش وجودش است. ترس از بخشیدن مال، ترس از خرج کردن احساس، ترس از آشتی کردن با کسی، ترس از بخشیدنِ کسی و ...

فراموش نکنیم که بُخل، راه ورودی‌های انسان را خواهد بست.

اللهم اقض دین کل مدین: او به جای تمام قرض‌مندان دست به دعا برداشته و برای ادای دین آنها دعا می‌کند.

اللهم فرّج عن کلّ مکروب: و برای رفع غم همه‌ی انسان‌ها هم دعا می‌کند و هم تلاش.

در روایات آمده است که اگر کاری هم برای رفع غمی از دست ما بر نمی‌آید، حداقل با او در این غم همراه شده و از دیگران طلبِ کمک نماییم. امام باقر «علیه‌السلام» می‌فرمایند: «مؤمنی که در معرض نیاز برادرش قرار می‌گیرد و خودش نمی‌تواند کاری برای او انجام دهد، اما غصه‌ی آن فرد به دلش می‌افتد، خدا او را به خاطر این غم، به بهشت وارد می‌سازد.»

... اللهم أصلح کلّ فاسدٍ من امور المسلمین: کسی که در طلب این دعا صادق است، اصلاحِ فساد را از خود و خانواده‌ی خود آغاز می‌کند. کسی که در خانه و خانواده‌اش صدها مظهرِ فساد دیده می‌شود، هرگز نمی‌تواند در این دعا صادق باشد.

... اللهم غیّر سوء حالنا به حُسن حالک: خداوندا تمام بدحالی‌ها و ضعف‌های نفس ما را به حُسنِ حال خودت تغییر ده. ما را عاشق همه‌ی انسان‌ها نما تا دوستشان بداریم و هیچ بدنیتی نسبت به کسی در وجودمان نماند.

چرا که خداوند به آنچه که در نفس ماست چه آشکار شود و چه مخفی بماند، ما را محاسبه خواهد نمود.

«إِن تُبْدُواْ مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاء وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (سوره بقره، آیه 284)

 

دعای جوشن کبیر

این دعا که گلبارانی از اسماء خداوند است، در حقیقت برنامه‌ها و دغدغه‌های یک انسان حقیقی را برای او طرح‌ریزی می‌نماید. از لابه‌لای این دعا، چند اسم را که با آنها ارتباط بهتری برقرار نموده‌ایم و یا دلمان را لرزانده‌اند، انتخاب نموده و از خداوند بخواهیم که یاری‌مان کند تا آنها را به دارایی‌های نفس خویش اضافه نماییم.

یادمان بماند که بدون مهندسی معشوق، این دعاها تنها لقلقه‌ی زبانی بیش نخواهند بود و هرگز نمی‌توانند برای ما هدف‌ساز باشند.

یک جنین زمانی می‌تواند درست مطابق شرایط دنیا تربیت شده و رشد یابد که به قول قرآن در قرار مکین قرار گرفته باشد. انسان هم برای رسیدن به هدف نهایی خلقتش باید در قرار مکین انسانی قرار گیرد. یعنی در سبک زندگی خویش مسیری را برگزیند که شکست‌ها، تلخی‌ها، فقدان‌ها و ... نیز برایش رشددهنده و قدرت‌زا باشند و این فقط و فقط با مهندسی‌ معشوق‌ها امکان پذیر است. انسان بدون مهندسی معشوق، هرگز در قرار مکین قرار نمی‌گیرد و به جای عشق‌ورزی به «منِ الهی‌اش»، عاشق «منِ طبیعی‌اش» شده و تمام عمر خود را به دنبال آرزوهای درازِ این «من» تلف می‌کند. اما او با همه‌ی چیزهایی که به دست می‌آورد، هرگز به آرامش و شادی نخواهد رسید.

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

خانواده آسمانی،جلسه 293 ، 93/04/26

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

 

جهنم = چینشِ غلطِ معشوق‌ها

آموختیم که اساسی‌ترین و اولین قدم در زندگی هر انسان برای رسیدن به باطن انسانی مهندسی معشوق‌هاست. عدم موفقیت در مهندسی معشوق سبب می‌شود که مسلمانان به فرموده‌ی پیامبر «صلی الله علیه و آله» به صورت یا گروه از حیوانات در قیامت محشور شده و سر از جهنم درآورند. جهنم؛ معلولِ چینشِ غلطِ آرزوهاست. اینگونه نیست که تمامِ اهل جهنم، کسانی هستند که خداوند را دوست نداشته‌اند، بلکه به آن سبب به دوزخ مبتلا گشته اند که الله، معشوقِ اولِ آنها نبوده و در مرتبه‌های بعدی لیست‌ آرزوهای آنان قرار داشته است. از همین رو، مسیر حرکتشان اشتباه بوده و به جایی جز بهشت (جهنم) خاتمه یافته است.

قرآن تنها یک گروه را صاحبِ باطن انسانی می‌داند؛ «مؤمنان»، یعنی کسانی که الله، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا در رأس معشوق‌های آنان بوده است. این تعادل معشوق‌ها ضامنِ حرکتِ آنها در مسیری کاملاً صحیح بوده و آنان را تا بهشت راهنمایی خواهد نمود. حرکت در مسیری صحیح، با شادی و آرامش همراه بوده و تحمل مصائب و فقدان‌ها، مشکلات و ... را آسان می‌سازد.

در یک مهندسیِ معشوقِ صحیح، انسانِ «بی‌نهایت» طلب، مظاهر کمال نامحدود را در رأس آرزوهای خود نگه می‌دارد، بنابراین مسیرِ حرکت او هماره به سمت بی‌نهایت، باز است. به محض آنکه یک معشوق دیگر، جای این مظاهر نامحدود را پُر کند، حرکت به سمت بی‌نهایت برای این فرد مُختل شده و مسیری اشتباه را در پیش خواهد گرفت.

تمام شئونات و جریاناتِ زندگی (روابط خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی، عاطفی و ...) در صورتی مبارک و رشد دهنده خواهند بود که حرکت انسان به سمت بی‌نهایت مختل نشده و او در حال حرکت به سمت الله باشد.

تنها، هدف گرفتن یک کمال نامحدود (الله) می‌تواند دلخوشی‌های قدرتمندی را در مؤمن تولید نماید تا بتواند در هنگام رویارویی با فقدان‌ها و یا تهدیدهای بخش‌های پایینی از تلاطم و اضطراب در امان بماند. هیچ کس و هیچ چیز نخواهد توانست قدرت، آرامش و شادیِ چنین انسانی را از او گرفته و او را به غمی از غمهایِ شئون پائینی مبتلا سازد. او هماره شاد خواهد بود و آرام...

دین، یعنی عشق و عشق یعنی دین

در جلسه‌ی گذشته آموختیم که چینش صحیح معشوق، نه تنها پیروی و اطاعت از الله و رسول را برای انسان آسان می‌سازد، بلکه این اطاعت را به امری بسیار لذت‌بخش و شیرین برای او تبدیل خواهد نمود. برای چنین فردی جهاد و خستگی در راه معشوق، بسیار شیرین، مستی‌آور و قدرت‌آفرین است. عشقِ او کمبودها، ضعف‌ها و مشکلات را در پیش چشمانش کوچک نموده و حتی دیگر آنها را نمی‌بیند.

نبی اکرم «صلی الله علیه و آله» می‌فرمایند: «ماذاق مجلسٌ، بمُتحابّین؛ جای نشستن هرگز تنگ نیست، اگر در کنار کسی باشید که دوستش دارید.»

کسی که عاشقانه دین خود را می‌پذیرد، همه‌ی ارکان آن را به راحتی می‌پذیرد. برای او مؤاخذه شدن و ملامت شدن به خاطر معشوق، نه تنها سخت نیست، بلکه بسیار شیرین است.

امام باقر «علیه السلام» می‌فرمایند: «الدّین، هوالحُبّ، والحُبُّ هوالدّین؛ دین همان عشق است و عشق همان دین.»

برای آنکه انسان بتواند سه معشوق الله، خانواده آسمانی و جهاد را در رأس تمام معشوق‌هایش نگه دارد، باید با تغذیه از خوراک‌های فوق عقلانی، روح خود را سالم و قدرتمند نگه دارد. تنها یک تغذیه‌ی معنوی خوب می‌تواند به روحِ انسان چنین قدرتی را ببخشد که الله، خانواده آسمانی و جهاد را همواره در رأس معشوق‌های او نگه دارد.

فراموش نکنیم که هیچ کدام از ما، از تغذیه‌ی فوق عقلانی بی‌نیاز نبوده و نخواهیم بود. حتی پیامبر «صلی الله علیه و آله» هم نمی‌تواند بدون خوراک فوق عقلانی الله را در رأس معشوق‌هایش نگه دارد. بلکه به خاطر رسالت سنگین پیامبر «صلی الله علیه و آله» دریافت خوراکِ بیشتری بر ایشان واجب می‌شود، به طوریکه نماز شب بر پیامبر «صلی الله علیه و آله» واجب است.

خوب است بدانیم با پنج وعده نماز واجبی که اساساً بدون تمرکز و ارتباطِ حقیقی است، روح ما به قدرتی دست نخواهد یافت. اگر کسی در مهندسی عشق موفق شده‌باشد و الله، خانواده آسمانی و جهاد حقیقتاً محبوب‌های دل او باشند، به یقین با معشوق‌های خود به نماز می‌ایستد و قلبِ او با یاد محبوب‌هایش به پرواز درآمده و اوج می‌گیرد.

نکته قابل توجه اینجاست که تمامِ چیزهایی که مانعِ تمرکز ما در نماز هستند و افکارمان را به خود اختصاص می‌دهند، شکلِ حقیقیِ باطن ما را خواهند ساخت. نماز آینه‌ی شفافی است برای دیدنِ باطن حقیقی‌مان.

نماز سفری است تا آغوش معشوق‌های انسانی. آیا ما عاشق شدیم تا با نماز به آغوش معشوقمان پرواز کنیم؟

نمازِ صادق، عشق صادق می‌طلبد، قدرت فراوانی می‌خواهد. نماز رویارویی چهره به چهره‌ی انسان با خداوند است و کسی که به دنبال پروازهای بلند در نماز است، نیاز به قدرت دارد. برای رسیدن به قدرت، عشق لازم است، و عشق نیز با معرفت به دست می‌آید، شنیدن حکمت، مطالعه‌ی آن و تمرین، تمرین، تمرین ...

ارتباط با خانواده‌ی آسمانی و عشق بازی با آنها قدرت کمتری می‌طلبد چرا که این ارتباط میان دو انسان برقرار می‌گردد و درک آن برای ما آسانتر است. به همین دلیل هیئت‌ها و عزاداری‌ها رونق بیشتری دارند و طیفِ بیشتری از انسان‌ها با سطوحِ قدرت متفاوت‌تری می‌توانند از آن لذت ببرند.

تبعیّت از معصوم «علیه السلام» به عشقِ دوسویه میان الله و بنده می‌انجامد.

امام صادق «علیه السلام» می‌فرمایند: «من سرّهُ أن یعلم انّ الله یُحبّه، فالیعمل بطاعه الله، والیتّبعنا. الم یسمع قول الله عزوجل؛ إن کنتم تحبّون الله، فاتبّعونی، یُحببکم الله؛ هر که او را خوشحال می‌کند که بداند خداوند دوستش دارد، باید خدا را اطاعت کرده و از ما (اهل بیت) تبعیّت نماید. آیا این سخن خداوند را شنیده‌اید که؛ اگر خداوند را دوست دارید، از من (رسول) تبعیت کنید تا خداوند دوستتان بدارد.

قبل از هر توضیحی خوب است هر کدام از ما این سؤالِ امام صادق «علیه السلام» را از خود بپرسیم؛

آیا حقیقتاً ما از اینکه محبوبِ خداوند باشیم، خوشحال و مسرور می‌گردیم؟

اگر واقعاً به دنبال محبوبیت در نگاهِ خداوند هستیم؛ باید به دنبال اطاعت خدا و پیروی از معصوم باشیم، چرا که این راه را کسی جز یک متخصص معصوم نمی‌شناسد. و این تبعیت، فقط کار عشق است. عشق تمام تبعیت‌ها را برای انسان لذت‌بخش نموده و کسالت را از او می‌گیرد.

اما نکته‌ی بسیار جالب و عجیب در این روایت آن است که از ما می‌خواهد اگر می‌خواهیم به عشق خدا برسیم (إن کنتم تحبون الله)؛ باید از معصوم «علیه السلام» اطاعت کنیم. اما این معامله سودی مضاعف دارد و ما نه تنها در نهایت به عشق خدا می‌رسیم، بلکه محبوبِ دل خدا نیز خواهیم شد ... (رضی الله عنهم و رضوا عنه)

بنابراین قبل از هر کاری، باید عاشق شویم و قلبمان را با ساختار این مسیر هماهنگ سازیم. بدون مهندسی عشق، تلاش‌های انسان بی‌نتیجه خواهد ماند.

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

خانواده آسمانی،جلسه 292 ، 93/04/19

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

 

مهندسی معشوق؛ ریشه‌ی اصلی سلامتِ روح

در جلسات گذشته آموختیم که بسته به حاکمیّت هر کدام از معشوق‌های پنج‌گانه بر قلب انسان، باطن او نیز شکل خواهد گرفت. بنابراین کسی صاحبِ باطنِ انسانی خواهد شد که معشوق‌های انسانی، معشوقِ غالبِ قلبِ او باشند. در غیر اینصورت اگر معشوق‌های انسانی، در لیست آرزوهای انسان، در رتبه‌ی دوم و سوم و ... قرار داشته باشند، او قطعاً باطن انسانی نداشته و نخواهد داشت مگر آنکه در مهندسی عشق موفق شود.

حفظ تعادل معشوق‌ها علّت اصلیِ تعادل بر صراطِ مستقیم در دنیاست. می‌دانیم که قلب انسان به صورت فطری بی‌نهایت‌طلب است و نیازهای یک قلب بی‌نهایت‌طلب، تنها با «ارتباط و پیوند با بی‌نهایت» ارضاء می‌گردد و اگر این پیوند قطع شود، قلب تعادل خود را از دست خواهد داد.

قرآن در آیه‌ی 24 سوره‌ی توبه، تنها یک شرط برای تعادلِ دل معرفی می‌نماید؛ اینکه «الله»، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا سه معشوقِ اولِ لیست آرزوهای یک انسان بوده و در نزد او از بالاترین قیمت‌ها برخوردار باشند. این جمله بدین معنا نیست که این معشوق‌ها، مهم‌ترین معشوق‌هایش باشند، بلکه به این معناست که آنها بالاترین لذتِ او باشند. اگر کسی نتواند از معشوق‌های انسانی لذت ببرد، به تعبیر قرآن از حالتِ تعادلِ انسانی خارج شده و به فسق مبتلا گشته است. فسق، همان عدم تعادل قلب و خروجِ آن از حالتِ طبیعی است که ریشه‌ی اصلیِ بروز تمام بیماری‌ها و امراض روحی است. روح چنین انسانی دائماً درگیر غصه‌های بخش‌های پایینی، دلشوره‌ها، اضطراب‌ها، افسردگی‌ها، پرخاشگری‌ها، ناامیدی‌ها و... بوده و نمی‌تواند به سمت «الله» به خوبی حرکت نماید. این فرد ممکن است مسلمان بوده و از انجام اعمال عبادی و دینیِ خود به اجر و ثواب برسد، اما مسلمانیِ او، او را به باطن انسانی نرسانده و به قلب او تعادل نخواهد بخشید. از همین رو به بسیاری از امراض روحی و اخلاقی مبتلا خواهد گشت.

حفظ تعادل معشوق‌ها در قلب انسان، درست مانند حفظ تعادلِ مواد مورد نیاز برای جسم است. همان‌گونه که بالاتر بودن سطح یکی از مواد مورد نیاز بدن مثل قند، کلسیم، چربی و... از سطح طبیعی، سبب بروز بیمارهایی برای جسم می‌گردد، عدم حفظ تعادلِ معشوق‌ها، و غلبه‌ی یک یا چند معشوقِ غیر انسانی بر قلبِ انسان نیز سبب بیماری روح می‌گردد و این ریشه‌ی تمام بیماری‌های روحی و اخلاقی در انسان‌هاست.

تعادل در معشوق‌ها و دل گذاشتن برای هر معشوق به اندازه‌ی ارزشِ واقعیِ آن، ریشه‌ی اصلی سلامت روح در انسان‌ها و ضامن شادی و آرامش آنهاست به‌گونه‌ای که آنان را روز به روز به قدرت بیشتر و باطنی سالم‌تر خواهد رساند.

 

بی‌تعادلی در نظام معشوق‌ها = عدم هماهنگی با ساختار بهشت

نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» می‌فرمایند: «من بکی علی الدنیاء، دخل النّار» هر که برای دنیا به گریه بیفتد، داخل جهنم می‌گردد.

این جمله‌ی پیامبر اعظم یک مفهوم کاملاً ریاضی است. عدم حفظ تعادل در معشوق‌ها و غلبه‌ی یک یا چند معشوق‌ِ دنیایی بر قلبِ انسان، سبب می‌شود که هر گونه تهدیدی در این معشوق‌ها، روح او را به چالش‌ها و بیماری‌های مختلفی دچار نموده و با ساختار بهشت ناهماهنگ سازد. بنابراین عدم تعادلِ انسانی، نتیجه‌ای جز آتش جهنم نخواهد داشت کسی که عاشقِ «الله» است، به عشق او، تمام تهدید‌ها و فقدان‌های معشوق‌های دیگر را به راحتی متحمل شده و هرگز به افسردگی، حسادت، اضطراب، غصه، پرخاشگری و... دچار نمی‌گردد.

این نکته‌ی بسیار مهم و کلیدی را از خاطر نبریم که؛ در میان گناهان، هیچ‌گناهی به اندازه‌ی بی‌تعادلی در معشوق‌ها، زشت و مخرّب نیست.

تنها چوبِ تعادلی که می‌تواند انسان را بر روی صراط نگاه داشته و حرکت دهد تا آنجا که او را سالم به آغوشِ «الله» برساند حفظ تعادل معشوق‌هاست. اینکه «الله»، خانواده آسمانی و جهاد بالاترین عشق‌ها و لذت‌های او باشد.

روح چنین انسانی، با هیچ تکانی، تحقیر نشده و او از تمام ابعاد زندگی و تمام انسان‌های پیرامونش لذت خواهد برد.

کمی به گذشته بازگردیم! به راستی هر کدام از ما چند بار، دیگر معشوق‌ها را به «الله»، خانواده آسمانی و جهاد در راه خدا ترجیح داده‌ایم؟ چند بار از تعادلِ انسانی خارج شده و محبوب‌های انسانی را به مرتبه‌های دوم و سوم و ... لیستِ آرزوهایمان تبعید کردیم؟ آیا با این اوصاف، آلوده‌تر و گناهکارتر از خودمان سراغ داریم؟ ... با این نگاه است که حضرت سیدالساجدین علی بن حسین «علیه السلام» خود را آلوده‌ترین انسان می‌داند و از این غمِ عظیم به درگاهِ معبودش ناله می‌زند.

 

تعادل در معشوق‌ها؛ تنها راه کسبِ قلب سلیم

و ... رمضان فرصتی است برای برقراری تعادل در قلب.

وقتی معشوق‌ها در قلبی به تعادل رسیدند و هر کدام در جای مخصوصِ خود در لیست آروزهایِ انسان تثبیت شدند، دیگر می‌توان به آن قلب، نامی زیبا اطلاق کرد؛ قلب سلیم.

قلب سلیم، تنها ثروتِ فریادرسِ انسان در هنگام تولد به برزخ و در هیاهوی هول‌انگیز قیامت است. قلب سلیم قلبی است که خداوند را ملاقات می‌کند در حالیکه در آن جز خداوند چیزی وجود ندارد، یا به عبارت دیگر معشوق‌های غالبِ این قلب، «الله»، خانواده‌ی آسمانی و جهادند.

وقتی قلبی نمی‌تواند از خداوند لذت ببرد و اساساً سجاده، برای او بستری برای عشق‌بازی با «الله» نیست، نشان دهنده‌ی آن است که این قلب به تعادلِ انسانی نرسیده است. برای چنین انسانی حتی قشنگ‌ترین لذت‌های زندگی نیز، لذت‌بخش و شادی آفرین نخواهند بود و او با کمترین فقدان و یا تهدیدی نسبت به معشوق‌های بخش‌های پایینی دچار چالش خواهد شد.

نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» در روایت زیر تعادلِ قلب را بسیار ساده، به تصویر می‌کشد؛

«لا یمحضّ الایمان بالله حتی یکون الله أحبّ إلیه من نفسه و أبیه و أمّه و ولده و أهله و ماله و من النّاس کلّهم»؛ ایمان هیچ‌کس خالص نمی‌شود مگر آنکه خداوند در نزد او از جانش، پدرش، مادرش، فرزندش، اهلش، مالش و همه مردم عزیزتر باشد.

کسی که به خاطر خوشایند خانواده‌اش روی ارزش‌های الهی پا می‌گذارد، و در شرایط مختلف، دینداریِ او نیز تغییر می‌کند، معلوم است که به تعادلِ انسانی نرسیده است. و یا کسی که حاضر نیست قدمی برای برداشتن موانع ظهور بردارد و یا برای امام زمانش مالی را هزینه کند، قطعاً در مهندسی عشق موفق نبوده است.

 

عشق به «الله»؛ علت اصلی تبعیّتِ عاشقانه از او

تبعیّت از دستورات دین، نه تنها برای یک عاشق مشکل نیست، بلکه بسیار لذت‌بخش است. کسی که عشق به «الله» عشق غالبِ قلب اوست، برای اطاعت از او، نیاز به صبر ندارد، بلکه با تمام وجود و کاملاً عاشقانه، معشوق را اجابت می‌کند. به آیه زیر دقت کنید:

« قُل أن کنتم تحبّون الله، فاتّبعونی یُحببکم الله؛ بگو اگر دوستدارِ خداوند هستید، از من تبعیت کنید تا خدا نیز دوستتان بدارد.» (سوره آل عمران آیه 31)

تنها حُبّ است که انسان را به تبعیت وامی‌دارد. بنابراین هرگز نمی‌توان با نصیحت، کسی را که تن به رعایت دستوراتِ دین نمی‌دهد، به راه آورد، چرا که نظام حبّ او دچار مشکل است. ابتدا باید چینشِ محبوب‌های او را اصلاح کرده و محورِ لذت‌های او را تغییر داد. کسی که عاشق شد، دیگر تبعیّت برایش لذت‌بخش خواهد بود حضرت علی «علیه السلام» می‌فرمایند: « کیف ینفَع بالنّصیحه، من یلتذّ عن الفضیحه؛ چگونه از نصیحت سود می‌برد کسی که از گناه لذت می‌برد؟!»

مَحال است کسی در مهندسیِ عشق موفق شود، و از گناه لذت ببرد. زیرا لذت بردن از گناه، خروجِ دل از حالت طبیعی (فسق) است و کسی که در معشوق‌هایش به تعادل رسیده، از حالتِ تعادل خارج نمی‌گردد.

نبی اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم» همه‌ی ما را هر لحظه در خطر عدم تعادلِ معشوق‌ها می‌دیدند، به چنین دلیل سفارشِ زیر را بر ما به یادگار گذاشتند؛

«أحبّوا الله، من کلّ قلوبکم؛ خدا را از تهِ دلتان (همه‌ی وجودتان) دوست بدارید.»

هر کدام از ما ممکن است هر لحظه، معشوقی را به «الله» ترجیح داده و تعادلِ قلبمان را به هم بریزیم. باید آن‌قدر عاشق شویم که هیچ چیز نتواند جای «الله» را در قلبِ ما بگیرد. تمرین‌های جلسات گذشته ما را در این جهت یاری خواهند کرد.

ارتباط عمیق با «الله» و خانواده آسمانی قطعاً این عشق را در قلب ما، ثابت و محکم نگه داشته و ما را به قدرتی خواهند رساند که به همه محبوب‌ها در برابر «الله»، «نه» بگوییم.

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

خانواده آسمانی،جلسه 291 ، 93/04/12

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

از سلسله مباحث استاد محمد شجاعی

 

سنخیّت با میزبان؛ عاملِ لذت بردن از ضیافت رمضان

با آغاز رمضان، همه ما به ضیافتی عظیم وارد شده‌ایم. اما میزان لذت هر کدام از ما، از این ضیافتِ با شکوه، به میزانِ سنخیتِ ما با میزبانِ این ضیافت بستگی دارد. بسیار روشن است که هر چه سنخیت ما با جنس این ضیافت و میزبانِ آن بیشتر باشد، میزان حظّ و بهره‌ی ما نیز از آن بیشتر خواهد بود.

میزبانِ این ضیافت، سفره‌ای پهن کرده به وسعت رحمت بی‌منتهایش، و هر نوع خوراکی را مطابق با امیالِ مختلف همه انسانها بر سر این سفره قرار داده است. ناب‌ترین شرابِ این سفره کلام الله است. آیا ما با این شراب به مستی می‌رسیم؟ آیا می‌توانیم از قرآن لذت برده و با آن پرواز کنیم؟؟؟ به راستی ما با خودمان چه کرده‌ایم که این شرابی که پاک است و تطهیرکننده، نمی‌تواند ما را به لذت و پاکی برساند؟

قرآن مثل نماز، غذای ویژه و سنگینی است و تنها کسانی که از قدرت بالای انسانی برخوردارند می‌توانند از آن لذت برده و اوج بگیرند. انسان‌هایی که ظرفیتِ انسانیِ پایین‌تری دارند، نمی‌توانند از این شراب، بهره ببرند.

غذای دیگرِ سفره‌ی رمضان، دعاهای ویژه‌ی این ماه است. این خوراک، نسبت به قرآن، خوراک سبک‌تری است و برای تمام انسان‌ها، به تناسبِ ظرفیتِ وجودی آنها، دعاهای ویژه و متناسبی طراحی شده است. البته بعضی از دعاها مثل دعای سحر، مخصوص پرواز انسان‌های قدرتمند است، زیرا رسیدن به بی‌نهایت، دغدغه‌ی فرد در این نوع دعاها می‌باشد.

مهندسی معشوق‌ها؛ اولین قدم برای استفاده از خوراک‌های رمضان

یکی از حسرت‌های بزرگ انسان‌ها در قیامت آن است که درمی‌یابند خداوند در دنیا، چقدر بی‌پرده و آسان خود را در اختیارشان قرار داده بود و آنها هرگز با او انس نگرفته و از او لذتی نبرده‌اند و اساساً عمر دنیای خود را به دنبال انس با معشوق‌هایی بودند که برای آنها خلق نشده‌اند.

فراموش نکنیم که میزان شرافتِ حقیقی هر انسان، به میزان انس او با الله و خانواده آسمانی‌اش وابسته است و این حقیقتِ یک انسان و سیرِ صحیحِ زندگی او را نشان می‌دهد.

دعاهای ویژه‌ی ماه رمضان مثل دعای ابوحمزه، با زیباترین عبارات و عاشقانه‌ترین کلمات آغاز می‌شوند مثل؛ الهی (اِله من، معبود من، معشوق من). کسی می‌تواند خداوند را با این عبارات مورد خطاب قرار دهد که تکلیفِ دلِ خود را با «لا اله الا الله» مشخص کرده باشد. «لا اله الا الله»، انسان را دقیقاً در اول خطِ مسیرِ انسانیت قرار می‌دهد و به عبارت دیگر او را به قرار مکینِ انسانی می‌رساند، درست مانند نطفه‌ای که در رحم (قرار مکین) قرار می‌گیرد و دیگر می‌تواند به سمت تولد خود به دنیا، رشد کند.

عدم جایگزینیِ نطفه در قرار مکین، سببِ سقط او خواهد شد و او هرگز فرصتِ رشد و تولد سالم به دنیا را به دست نخواهد آورد.

«لا اله الا الله» و یا به عبارت ساده‌تر، برگزیدن معشوقِ انسانی از میان معشوق‌های بخش‌های پنج‌گانه، انسان را در قرار مکینی قرار می‌دهد که دیگر می‌تواند به سمت تولد سالم حرکت نموده، رشد کند و به هدف نهایی خلقتش نائل گردد.

«لا اله الا الله»، یعنی موفقیت در مهندسی معشوق. درست در جایی که الله، خانواده آسمانی و جهاد، معشوق‌های اولِ لیستِ آرزوهای انسانی را تشکیل دهند، او به حقیقت «لا اله الا الله» دست یافته است و در قرار مکینِ مسیرِ انسانیت جایگزین شده است. برای چنین انسانی تمام شکست‌ها، اشتباهات، گناهان و... نیز در نهایت به پیروزی و رشد او خواهند انجامید، چرا که الله در تمام شرایط زندگی او (حتی در لحظات گناه) معشوقِ اول قلب او بوده و این فرد با حضور «الله»، لحظه به لحظه قدرتمندتر و نورانی‌تر خواهد شد. زیرا او به محض شکست‌ها و یا ابتلا به گناهان به سرعت ادامه‌ی مسیر داده و به سمت معشوق‌های حقیقی‌اش حرکت می‌کند.

اما برای کسی که در مهندسی معشوق به موفقیت نرسیده است، حتی عبادت‌ها و اعمال خیر نیز راهی به جهنم خواهند گشود، چرا که او اساساً در قرار مکین قرار نگرفته است که بتواند به سمت تولد سالم، حرکت کند. او هر اندازه که انسانِ خوبی باشد، باز هم به بیراهه زده و حتی موفقیت‌های او نیز نمی‌تواند برایش قدرت آفرین باشند.

بنابراین، مهم‌ترین و اولین قدم در حرکت به سمت «الله»، اصلاح چینشِ معشوق‌هایمان است. چینشِ صحیحِ معشوق‌ها، انسان را به مقام صدق می‌رساند، به‌گونه‌ای که وقتی با خداوند هم‌کلام شده و او را با عباراتی چون «الهی» خطاب می‌کند، راست گفته و در این تخاطب، صادق است. از این به بعد تمام قرآن خواندن‌ها، نمازگزاردن‌ها، مناجات‌ها و ذکرهایش، صدق بوده و دروغی در آنها راه نخواهد داشت. برای چنین فردی، هیچ‌کدام از جریاناتِ سخت و ناگوار زندگی‌اش، عاملی برای جدایی او از «الله» و خانواده آسمانی‌اش نخواهند بود. کسانی که مسائل روزگار می‌تواند آنها را با خداوند و خانواده آسمانی‌شان درگیر نماید، هرگز در مهندسی معشوق موفق نبوده‌اند. از همین رو کلمات و عباراتِ عاشقانه‌ی دعاها نیز هیچ احساسِ عاشقانه‌ای را در آنها تولید نکرده و اساساً از ضمیرشان بر نمی‌آیند.

 

شکست در مهندسی معشوق‌ها = بی‌رغبتی به خوراک‌های رمضان

این یک تصورِ اشتباه و البته غالب در میان انسانهاست که وقتی صحبت از گناه و گناهکاران به میان می‌آید، تصویرِ انسان‌های دزد، رباخوار، قاتل، زناکار و ... در ذهن آنان نقش می‌بندد و چون خود را از این گناهان مبرّا می‌بینند. هرگز خویش را جزء خطاکاران و عاصین به شمار نمی‌آورند.

اما نکته‌ی بسیار مهم و کلیدی اینجاست که هیچ معصیتی بالاتر از آن نیست که انسان نتواند معشوق‌هایش را با مهندسیِ صحیح، چینش نماید. فراموش نکنیم که فحشا و فسادِ این گناه به مراتب بالاتر از زنا، لواط، قتل و... است.

شکست در چینش معشوق‌ها مساوی است با سقوط از مسیر انسانی و با این شکست انسان در گروه گناهکاران طبقه‌بندی می‌گردد. از همین رو اولیای الهی و مؤمنان به محض شنیدن اسم گناه، لحظاتی را تصور می‌کنند که خدا را به معشوق‌های دیگرشان فروخته و محبوب‌های بخش‌های پایینی را برگزیدند. آنان آثارِ این گناهِ بزرگ را خوب می‌فهمند و از آن هراسان و لرزانند. عمری است که همه‌ی ما گرفتار این گناهِ عظیم هستیم! چقدر به آن فکر کرده‌ایم و از آن به خدا پناه برده‌ایم؟

فقط کمی تأمل بر ما روشن می‌کند، که عمریست به خدا دروغ گفته‌ایم. و ماه رمضان، ماهِ نمایش این دروغها بر ماست!

خداوند ماه رمضان را ماه خلوت انسان با خود قرار داده است و با وجوب روزه، مزاحمت تمام بخش‌های دیگر را از انسان برداشته و بستری را مهیا نموده است که او به راحتی بتواند با غیب ارتباط پیدا کند. صادقانه پاسخ دهیم، آیا ما بالی برای پرواز گشوده‌ایم؟ و یا هنوز زمین‌گیر و در گِل مانده‌ایم؟ آیا سحرها و شب‌های رمضان با این اوقات در ماههای دیگر برای ما تفاوتی دارند؟ آیا رغبتی به استفاده از خوراک‌های ماه رمضان در ما وجود دارد؟...

با پاسخ به این سؤالات میزان صدق و دروغ انسان مشخص می‌گردد.

به آیه‌ی زیر دقت کنید:

«و تجعلون رزقکم، أنّکم تکذّبون» (سوره واقعه آیه 82)

خداوند، خودش، اهل بیت «علیهم السلام»، قرآن، حکمت و ... را ارزاقِ حقیقی ما می‌داند، در صورتیکه ما اساساً به آنها، با نگاهِ رزق، نمی‌نگریم.

همه‌ی ما می‌دانیم که هدف ما از زیستن در رحم دنیا، تولد سالم به بی‌نهایت است. و بدون پیوند با این بی‌نهایت از ابتدای حرکت (مهندسی معشوق)، نمی‌توانیم به هدف برسیم. اما هنوز هم با علم به این موضوع، حاضریم به خاطر منافع بخش‌های پایینی از خدا، خانواده آسمانی و ... بگذریم. در حقیقت به تعبیر قرآن ما روزی‌های حقیقیِ خود را رها کرده و روزی‌های دروغینِ دنیا را برگزیده و به آنها ترجیح داده‌ایم. اساساً سجاده، سحر، قرآن، پیوند با الله و خانواده آسمانی، عواملِ سرمستیِ ما نیستند و این یعنی ما هرگز با خداوند صادق نبوده‌ایم و او اِله حقیقی ما نبوده است.

مهندسی معشوق در دعای ابوحمزه ثمالی

دعای ابوحمزه ثمالی، سفره‌ی رنگین ضیافت رمضان است. آن‌قدر لذت‌بخش و اوج‌دهنده که انسان را تا آغوشِ «الله» پرواز می‌دهد؛ «الهی لا تؤدّبنی بعقوبتک و لا تمکُربی فی حیلتک...»

آغاز این دعا، پناه گرفتن است در آغوش «الله» از شرّ ترس‌هایی که از گذشته‌ی گناه‌آلود انسان به او هجوم آورده‌اند. پناه از شرّ مجازات‌هایی که قرار بود برای تأدیبِ او بر وی وارد گردند و او با عبارت «لا تؤدّبنی بعقوبتک» به آغوش «الله» فرار کرده و راه آشتی را باز می‌کند. سپس از خداوند می‌خواهد که برای رسانیدنِ او به حقیقتِ «لا اله الا الله» و جدا کردنش از بقیه‌ی معشوق‌ها و انس دادنِ او با خودش، با او مکر نکند (لا تمکر بی فی حیلتک).

خوب است بدانیم که خداوند با ایجادِ تمام جریاناتِ زندگی برای هر انسان، به دنبالِ آن است تا او را بدان نقطه برساند که هیچ‌کس و هیچ چیز را به عنوان معشوق انتخاب نکند. او در طول زندگی همه‌ی ما، هزاران بار ما را توسط معشوق‌های دیگرمان مورد ضربه قرار داده است تا بفهمیم که آنها معشوق‌های حقیقی ما نیستند. اگر این را با تمام وجود فهمیدیم و «لا اله الا الله» به قلب ما وارد شد که الحمدلله، و اگر مقصود خدا را درنیافتیم و دوباره به سراغ معشوق‌های دروغین‌مان رفتیم، گرفتار مکر خداوند شده‌ایم و باز هم تا همیشه گدای عاطفه‌ی دیگران خواهیم ماند. یادمان باشد که ما تنها در آغوش خدا آرامیم و هر جای دیگری که باشیم، قطعاً ناآرام خواهیم بود، پس راهی جز اُنس با «الله» نداریم تا آرام بگیریم...

در فراز دیگری از ابوحمزه می‌خوانیم: «الحمدلله الذی أسئلُهُ فیعطینی، و إن کنتُ بخیلاً حین تستقرضنی...»

کمی قدرت، کافی است تا انسان تمام «الحمدلله‌ها» را در دعاها، جشن بداند و شادی، رقص بداند و پرواز...

پروردگارا تو را شکر که هستی و من چقدر خوشبختم که در آغوش تو نفس می‌کشم...

پروردگارا تو را سپاس که وقتی از تو درخواست می‌کنم به من عطا می‌کنی و این در حالیست که وقتی تو از من قرض می‌خواهی، من بُخل می‌ورزم...

تمام هستیِ ما از خداست، اما با این همه، او از ما قرض می‌خواهد تا کم‌ترین‌ها را از ما بگیرد و بالاترین‌ها را به ما بازپس گرداند. اما ما باز هم بخل می‌ورزیم. او می‌خواهد تا به واسطه‌ی انفاق از همه‌ی بخش‌هایمان، ما را به جریان انداخته و نَفس ما را به وسعت خودش بزرگ کند، اما باز هم ما از به جریان افتادن می‌هراسیم و دستان‌مان را می‌بندیم، چون به خداوند اعتماد نداریم.

امروز، فرصتِ حرکت ماست، فرصت به جریان افتادن و رشد کردن. فرصتِ زندگی کردنِ با «الله» که اگر سوتِ پایان نواخته شود، دیگر فرصتی باقی نخواهد ماند. اگر بیاموزیم، با «الله» زندگی کنیم و از هر جریانی در زندگی برای رسیدن به او استفاده کنیم حتماً روز به روز قدرتمندتر و بزرگ‌تر خواهیم شد. اگر بیاموزیم تمام تلاش‌ها و حرکت‌های زندگی‌مان را به «الله» بفروشیم، حتماً در تمامِ شکست‌ها و مصیبت‌ها و در تمام موفقیت‌ها، از نردبانِ دنیا به سوی «الله» بالا خواهیم رفت و شادتر و آرام‌تر خواهیم بود.

 

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

صفحه 1 از 114